أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
164
تجارب الأمم ( فارسى )
« محسن » بسپرد و او جوانى است كه از تو شكنجههائى ديده كه هيچ وزير يا وزير زاده مانندش را نچشيده . من چنين مىبينم كه تو جان خود را در برابر دارائى خود خريدارى كنى ، تا از سپردن به محسن رها شوى و بدان سوگندان ياد نمود . حامد كه به گفتهء او باور كرد ، گنجينههائى را كه پانصد هزار دينار در آنها به دست خود در چاهها زير خاك كرده بود ، نشان داد و خستوان شد كه نزد كسانى از بزرگان و شهود ، نزديك سيصد هزار دينار سپرده دارد ، در واسط نيز پوشاكها و عطر سپرده دارد ، ابن فرات به زودى دستنوشتى از او گرفته دور از چشم محسن به نزد مقتدر رفته او را آگاه كرد و مقتدر خرسند شد و نويد داد تا آن گروه از ياران نصر پردهدار و شفيع لؤلؤى [ 1 ] را كه [ بيرون آوردن پول از آنان را ] ضمانت كرده بود به وى بسپارد * . ابن فرات پيشنهاد نمود تا شفيع به واسط رود و آن سپردهها را بگيرد . شفيع رفته سپردهها را گرفته ، گنجينهها را در آورده به نزد مقتدر بياورد . حامد در خانهء ابن فرات مطمئن بماند ، تا محسن به وسيلهء مفلح از مقتدر خواست كه با فرمانى پدرش را وادار كند او را بر ديوانها و ديگر كارهاى كشورى جانشين خود سازد . مفلح نامههائى از مقتدر براى ابو الحسن ابن فرات آورد و برد ، تا ابن فرات از پسرش آزرده شد [ 2 ] و كشاكشها رفت تا آنكه به محسن خلعت پوشانيده شد و پدرش و سرداران با وى سوار شده ، پدر به خانهء خود و محسن به خانهء خويشتن رفتند . سپس محسن با پدر سوار شده به دار السلطان رفتند و محسن در پيش پدر به مقتدر گفت : حامد هنوز دارائى بسيار از مصادرهها دارد ، هر گاه به من واگذار شود ، من پانصد هزار دينار از او بيرون مىآورم . مقتدر به ابو الحسن دستور داد حامد را به محسن سپارد . ابن فرات گفت : من به او قول دادهام كه او را نسپارم ، آنقدر
--> [ ( 1 - ) ] M : نصر پردهدار و شفيع از سرداران غلامان « حجريه » اند كه همگى سنى ضد گنوسيست بوده ، كه هميشه خليفگان بغداد از ايشان براى تحريك سنيان بغداد بر ضد مسلمان گنوسيست ايرانى استفاده مىكردهاند و نمونه آن را در خ 5 : 235 به بعد مىبينيم . [ ( 2 - ) ] M : ناسازگارى اين پدر و پسر در ايدهئولژى نيز ديده مىشود . محسن گنوسيست تندتر و خشنتر از پدرش و طرفدار شلمغانى بود ( خ 5 : 215 ) مشكويهء نگارندهء كتاب نيز هميشه از پدر جانبدارى مىكند .